حدیث امام حسین (ع) درباره ظلم

ابو حمزه ثمالی از امام محمد باقر علیه السلام چنین نقل می کند که چون زمان مفارقت (دوری) امام علی بن الحسین علیه السلام از دنیا فرارسید مرا به سینه خود چسبانید آنگاه فرمود:

« فرزند عزیزم! تورا به چیزی سفارش می کنم که پدرم (ع)در هنگام وفاتش مرا بدان وصیت فرمود، همان چیزی که پدر او [امام حسین علیه السلام] نیز بدو چنین فرموده بود، که :« یَا بُنَیَّ إِیَّاکَ وَ ظُلْمَ مَنْ لَا یَجِدُ عَلَیْکَ نَاصِراً إِلَّا اللَّهَ.» ای فرزند عزیزم از ظلم به کسی که یاریگری جز خدا علیه تو ندارد پرهیز کن!»

( الکافی ج : 2 ص : 332)

* این حدیث به نقل از چندین معصوم (ع) آمده و منابع مختلفی دارد یکی از آنها همین منبع است. (الکافی ج : 2 ص : 332)   

* در تصویر به نقل از خود امام حسین (ع) آمده و دارای دو منبع قوی دیگر است که یکی از آنها در تصویر ذکر شده)

حدیث امام حسین درباره ظلم، فرزند عزیزم! تورا به چیزی سفارش می کنم که پدرم علیه السلام در هنگام وفاتش مرا بدان وصیت فرمود، همان چیزی که پدر او [امام حسین علیه السلام] نیز بدو چنین فرموده بود، که ای فرزند عزیزم از ظلم به کسی که یاریگری جز خدا علیه تو ندارد پرهیز کن. یَا بُنَیَّ إِیَّاکَ وَ ظُلْمَ مَنْ لَا یَجِدُ عَلَیْکَ نَاصِراً إِلَّا اللَّهَ.

*برای دانلود باکیفیت تصویر روی آن کلیک چپ کنید، پنجره دیگری باز میشود. در آن با راست کلیک، گزینه Save image as را انتخاب کنید. 

صاحب جوامع الحکایات می نویسد:

  • بنده خدا
  • چهارشنبه ۹ خرداد ۹۷

چرا روزی بعضی کم و بعضی زیاد است؟ مگر خدا عدالت ندارد؟

یکی از سئوال هایی که فکر و ذهن همه مارا پر کرده این سئوال می باشد که ""چرا روزی بعضی کم و بعضی زیاد است؟ مگر خدا عدالت ندارد؟""

خب امروز با جواب سئوالتون روبرو میشید!

در حدیثی از حضرت علی (ع) جواب سئوال ما گنجانده شده است.

چرا روزی بعضی کم و بعضی زیاد است؟ مگر خدا عدالت ندارد؟ وَ قَدَّرَ الْأَرْزَاقَ، فَکَثَّرَهَا وَ قَلَّلَهَا وَ قَسَّمَهَا عَلَى الضِّیقِ وَ السَّعَةِ، [فَعَدَّلَ‏] فَعَدَلَ فِیهَا لِیَبْتَلِیَ مَنْ أَرَادَ بِمَیْسُورِهَا وَ مَعْسُورِهَا وَ لِیَخْتَبِرَ بِذَلِکَ الشُّکْرَ وَ الصَّبْرَ مِنْ غَنِیِّهَا وَ فَقِیرِهَا

*برای دانلود باکیفیت تصویر روی آن کلیک چپ کنید، پنجره دیگری باز میشود. در آن با راست کلیک، گزینه Save image as را انتخاب کنید.

  • بنده خدا
  • شنبه ۳۰ دی ۹۶

انسان خوشبخت کیست؟ انسان بدبخت کیست؟

سلام، ما همیشه با این سوال روبرو بودیم که انسان خوشبخت واقعا چه کسی است؟؟ بارها شده آدم هایی رو میبینیم که پول و ثروت از سر و روشون داره میریزه اما اصلا احساس خوشبختی ندارند. و برعکس آدم هایی رو میبینیم که ثروت زیادی ندارند ولی خیلی شاد و خوشحال و با نشاط هستند. این اتفاق ها من و شما رو مجبور کرد تا دنبال جواب واقعی بگردیم البته فقط  انسان های زنده دل به دنبال جواب سوال هاشون میگردن پس قدر خودتون رو بدونید... از این رو ما بهترین پاسخ هارو براتون آماده کردیم. برای مشاهده بیشتر، گزینه ادامه مطلب را بزنید.
*برای دانلود باکیفیت تصویر روی آن کلیک چپ کنید، پنجره دیگری باز میشود. در آن با راست کلیک، گزینه Save image as را انتخاب کنید.

انسان خوشبخت کیست؟ انسان بدبخت کیست؟ خوشبختی یعنی چه؟ بدبختی یعنی چه؟ چه کسی خوشبخت است؟ چگونه خوشبخت شویم؟ راه کار هایی برای احساس خوشبختی، چگونه احساس خوشبختی کنیم؟

انسان خوشبخت کیست؟ انسان بدبخت کیست؟ خوشبختی یعنی چه؟ بدبخت چه کسی است؟ چه کسی خوشبخت است؟ چگونه خوشبخت شویم؟ راه کار برای احساس خوشبختی، چگونه احساس خوشبختی کنیم؟

  • بنده خدا
  • جمعه ۲۹ دی ۹۶

قمار و شراب، خوب یا بد؟ مفید یا مضر؟

خیلی وقت ها شده از دیگران میشنویم که شراب برای دفع سنگ کلیه خوب است! البته که خوب است ولی هزاران ضرر دیگر را به بدن انسان وارد میکند و تاثیر آن بر بدن بیش از یک هفته باقی میماند.

خیلی وقت ها میبینیم مردم درباره قمار و شراب سئوال هایی میکنند، قطعا پاسخ خدا کاملترین و بهترین جواب به این سئوال هاست، لذا (برای این) به کلام خدا یعنی قرآن پناه بردیم و از خدا کمک خواستیم، خدا هم در قالب قرآن درباره این دو موضوع برای ما جواب هایی را از 1400 سال پیش ،پیشبینی و فراهم کرده که به یکی از آنها اشاره میکنیم.

شراب، قمار، یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ ۖ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَکْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا ۗ وَیَسْأَلُونَکَ مَاذَا یُنفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ ۗ کَذَٰلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ

  • بنده خدا
  • پنجشنبه ۲۸ دی ۹۶

شعری با تمام حروف الفبا برای خدا

شعری با تمام حروف الفبا برای خدا ❤️

 

 

(ا) الا یا ایها الاول به نامت ابتدا کردم

__________________________

(ب) برای عاشقی کردن به نامت اقتدا کردم

__________________________

(پ) پشیمانم پریشانم که بر خالق جفا کردم

__________________________

(ت) توکل بر شما کردم به سویت التجا کردم

__________________________

(ث) ثنا کردم دعا کردم صفا کردم

__________________________

(ج) جوانی را خطا کردم ز مهرت امتناع کردم

__________________________

(چ) چرایش را نمیدانم ببخشا که خطا کردم

__________________________

(ح) حصارم شد گناهانی که آنجا در خفا کردم

__________________________

(خ) خداوندا تو میدانی سر غفلت چه ها کردم

  • بنده خدا
  • سه شنبه ۲۲ دی ۹۴

داستان هایی با ارزش

فریب میفروخت!

مردم دورش عجیب جمع شده بودند،

هیاهو می کردند

و هول می زدند

و بیش تر میخواستند.

توی بساطش همه چیز بود:

غرور،

حرص،

دروغ،

خیانت،

شهوت،

شهرت

و قدرت.

هر کس چیزی می خرید

و در ازایش چیزی می داد.

بعضی ها تکه ای از قلبشان را می دادند

و بعضی پاره ای از روحشان را

بعضی ها ایمانشان را می دادند

و بعضی غیرت و آزادگیشان را.

شیطان می خندید

و دهانش بوی بد جهنم می داد.

حالم را به هم می زد،

دلم می خواست همه ی نفرتم را پتک کنم بر سرش.

انگار ذهنم را خواند،

موذیانه خندید

و گفت: من کاری با کسی ندارم،

فقط گوشه ای بساطم را پهن کرده ام

و آرام نجوا می کنم،

نه قیل و قال می کنم

و نه کسی را مجبور می کنم چیزی از من بخرد،

می‌بینی آدم ها خودشان دور من جمع شده اند!

جوابش را ندادم.

آن وقت سرش را نزدیک تر آورد و گفت:

البته تو با این ها فرق میکنی.

تو زیرکی و مؤمن.

زیرکی و ایمان آدم را نجات می دهد.

اینها ساده اند و گرسنه.

به جای هر چیزی فریب می خورند...

از شیطان بدم می آمد،

حرف هایش اما شیرین بود.

گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت! ساعت ها کنار بساطش نشستم.

تا این که چشمم به جعبه ی عبادت افتاد که لابه لای چیزهای دیگر بود.

دور از چشم شیطان آن را برداشتم

و توی جیبم گذاشتم.

با خودم گفتم:

بگذار یکبار هم شده کسی چیزی از شیطان بدزدد! ......

  • بنده خدا
  • سه شنبه ۲۲ دی ۹۴

خدا رو قد یه دندون پزشک قبول ندارید؟

ﺗﺎﺣﺎﻻ ﺩﻧﺪﻭﻧﭙﺰﺷﮑﯽ ﺭﻓﺘﯿﻦ؟؟؟

ﺍﻭﻝ ﺩﮐﺘﺮ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﺳﻮﺯﻥ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﺗﻮ ﻟﺜﻪ ﺗﻮﻥ،ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻥ ﻣﺘﻪ ﺭﻭ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ

ﺩﺳﺘﺶ ...

ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺘﺎ ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﺩﺭﺩ ﺩﺳﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺭﻭ ﻣﺤﮑﻢ ﻓﺸﺎﺭ ﻣﯿﺪﯾﻢ

ﻭ ﺍﺷﮏ ﺗﻮ ﭼﺸﻤﺎﻣﻮﻥ ﺟﻤﻊ ﻣﯿﺸﻪ ...

ﭼﺮﺍ ﻧﻤﯿﺰﻧﯿﻦ ﺗﻮ ﮔﻮﺷﺶ؟

ﭼﺮﺍ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻫﻮﺍﺭ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟

ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺩﺭﺩ ﺭﻭ ﺗﺤﻤﻞ ﮐﺮﺩﯾﺪ،ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺳﻮﺯﻥ ﻭ ﺁﻣﭙﻮﻝ ﻭ ﻣﺘﻪ ﻭ

ﺍﻧﺒﺮ ﻭ ...

ﺧﻮﺏ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﻨﯿﺪ ﺑﻬﺶ !

ﭼﺮﺍ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟

ﺗﺎﺯﻩ ﮐﻠﯽ ﻫﻢ ﺍﺯﺵ ﺗﺸﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﯾﻢ ﺑﯿﺎﯾﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ

ﻣﯿﮕﯿﻢ: ﺁﻗﺎﯼ ﺩﮐﺘﺮ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﻭﻗﺖ ﺑﻌﺪﯼ ﮐﯽ ﻫﺴﺘﺶ؟!

ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﯼ ﺧﺪﺍ ﺭﻭ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯾﻪ " ﺩﻧﺪﻭﻧﭙﺰﺷﮏ" ﻗﺒﻮﻝ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ... ؟؟

ﺑﻪ ﺩﮐﺘﺮ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﭼﻮﻥ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﯿﻢ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺩ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺩﺍﺭﻩ

ﻭ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﺑﻬﺒﻮﺩ ﻣﯿﺸﻪ،ﻣﯿﺪﻭﻧﯿﻢ ﯾﻪ ﺣﮑﻤﺘﯽ ﺩﺍﺭﻩ،ﺧﻮﺏ ﺧﺪﺍ ﻫﻢ

ﺣﮑﯿﻤﻪ...

ﺍﺻﻼ ﻗﺒﻼ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺩﮐﺘﺮ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺣﮑﯿﻢ ...

ﯾﻌﻨﯽ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺣﮑﻤﺖ ﺍﺳﺖ.

توی زنگی بعضی وقتا حس میکنی تنهایی .اما نیستی... اینا همش کار خداس...

میخواد ببینه با این حس تنهایی دروغینی که به همه انسان ها داده، خدا رو فراموش میکنید؟

البته که خدا بندش رو تنها نمیزاره. از رگ گردن به تو نزدیکتره

این ماییم که نعمت ها و لطف های خدا رو فراموش میکنیم

روز ، شب ، خورشید ، زمین ، حیوانات ، گیاهان ، آب، همه اینا رو خدا برای ما آفریده

لعنت به شیطان که در ما به خدای بزرگ سوء ظن ایجاد میکنه و مارو ار رحمتش ناامید.

اگر خدا رو فراموش نکنید خدا به شما پاداش بزرگی میده خیلی بزرگ

ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭﺩ ﻭ ﺭﻧﺠﯽ ﺭﻭ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺎ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ،ﺍﺯﺵ ﺗﺸﮑﺮ کن چون میخواد پاداش بیشتری بهت بده

داره فرصت رشد به تو میده

ﺑﮕﯿﻢ ﻧﻮﺑﺖ ﺑﻌﺪﯼ ﮐﯽ ﻫﺴﺘﺶ؟

ﺭﻧﺞ ﺑﻌﺪﯼ؟

"و ما هرگاه بر آدمیان بعد از آنکه آنان را رنج و زیانی رسید رحمتی فرستیم آن‌گاه در محو آیات ما مکر و سیاست به کار می‌برند. بگو: مکر و سیاست الهی سریعتر است، همانا رسولان ما (فرشتگان و قوای عالم) مکرهای شما را می‌نویسند." (سوره یونس_آیه 21)

ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮ ﻣﺪﺭﮎ ﺧﺪﺍ ﺭﻭ ﻗﺒﻮﻝ ﻧﺪﺍﺭﯼ؟؟؟

ﺣﺘﯽ ﻗﺪ ﯾﻪ " ﺩﻧﺪﻭﻥ ﭘﺰﺷﮏ "؟؟؟

ﯾﺎﺩﺕ ﻧﺮﻩ ﺍﻭﻥ ﺧﯿــﻠﯽ ﻭﻗﺘﻪ ﺧﺪﺍﺳﺖ

روزی دهنده... بخشنده.... مهربان.... مالک آسمان ها و زمین.... آفریننده....

  • بنده خدا
  • سه شنبه ۲۲ دی ۹۴

خاطرات شهید برونسی

خاطراتی از شهید برونسی
 
اخراجی (بسیار جالب)
 
یک جوان به نام دادیرقال را از گردان اخراج کرده بودند و داشت میرفت دفتر قضایی. شهید برونسی همراه
 
او رفت دقتر قضایی و گفت: آقا من این رو میخوام ببرم. گفتند این به درد شما نمیخوره آقای برونسی، گفت:
 
شما چه کار دارید ؟ من میخواهم ببرمش ... همان دادیرقال شد فرمانده گروهان ویژه و مدتی بعد شهید شد
 
بعد از شهادت دادیرقال، یکروز حاجی فرمانده ی قبلی او گفت: شما این جوون ها رو نمیشناسید یک بار که
 
نمازشو نمیخونه، کم محلی میکنه، یا یه شوخی میکنه  سریع اخراجش میکنید،این ها رو باید با زبون بیارید
 
توی راه، اگه قرار باشه کسی برای ما کار کنه، همین جوون ها هستند
 
فرمانده و صف غذا 
  • بنده خدا
  • سه شنبه ۲۲ دی ۹۴
این وبلاگ را دنبال کنید

( این ویژگی مخصوص کاربران بلاگ است )